سيد محمد باقر برقعى

64

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

از سايه‌هاى مبهم و مشكوك و شب‌آلود * از لحظه‌هاى زرد و نارنجى جدايم كن از وسعت تزوير و طعم گندم و عصيان * از رنگ‌ها ، اين قبله‌ها ، رو به خدايم كن در خود نشستم در تب تنهاى يك ترديد * مثل سكوتى پُر ز فريادم صدايم كن من رنگ آبم ، بوى باران ، طعم تزورم * از اين دورنگى التفاتى كن ، رهايم كن پاييز بارانى دلم در حسرت يك‌لحظه آسوده حالى بود * ولى آشفته نبض كوچه‌هاى اين حوالى بود هميشه بوى آب و دشت و دريا بر زمين جارى * دلِ زخم آشناى من ، اسير خشكسالى بود و پايى در قفس اشكى كه با لبخند من مىريخت * هميشه كوله‌بار مُبهم من لايزالى بود دلم مىديد گرگ و ميشِ يك پاييز بارانى * پرستويى به روى شانه‌هاى اين اهالى بود قفس تنهاى تنها وسعت سبزى فراسويش * و اين تصوير رازِ هاىوهوى بسته بالى بود اى نجيب ! با بلوغى بال‌هايت تازه شد * وسعت پرواز بىاندازه شد وقت رفتن يك بهار آواز تو * اشك من در حسرت پرواز تو آه ! ماندم بىتو با دلواپسى * زخمه‌هايى مىزنم بر بىكسى دست تو ، سجّادهء تقدير تو * اشك من ، آيينهء تصوير تو من نفهميدم تو را ، اى ياس من * مرگ بر افسوس و بر احساس من تو كه رفتى در دلم باران گرفت * ميل رويش در نبودت جان گرفت من خودم را صبح ، پَرپَر كرده‌ام * من تو را امروز باور كرده‌ام بىتو من از انتها پر مىكشم * در خزان ، كوچ كبوتر مىكشم * تا كجا پرواز كردى اى نجيب * « تا قنوت روشن امّن يجيب » « 1 »

--> ( 1 ) - وام گرفته از حبيب اللّه رضاييان .